یکی از دوستان خوبمون لطف کردن و خاطره ای رو نوشتن و برامون فرستادن. بخونید و بگید به نظرتون این خاطره مربوط به چه کسیه
با سلام به همه دوستان
از اونجا كه وبلاگمون خيلي بي سر و صدا شده بود و از جذابيتش به طور محسوسي
كاسته شده بود، تصميم گرفتم با هماهنگي آقا مدير اين خاطره رو كه ميشه اسمشو
«ناگفته» گذاشت، براتون تعريف كنم:
در
يكي از روزهاي گرم فصل تابستان سال 86 ، سر كلاس خسته كنندهي مخابرات ماهوارهاي
كه در ساختمان شماره 2 تشكيل شده بود، حضور داشتيم. فكرشو كنيد حدوداً 4-5 ساعت مي
بايست پاي تدريس استاد صاحب علم بشينيم.
به همين دليل سر اين كلاس رفت و
آمد برخي از بچه ها زياد بود. منم كه اصلاً اهل رفت و آمد نبودم، اما اون روز براي
رفع خستگي و خوردن مقداري آب رفتم بيرون.(بي خيال درس و كلاس و استاد و...)
پس
از رفع خستگي چشمم خورد به سنسورهاي دود يا اعلان حريق كه روش نوشته بود« شيشه را
بشكنيد»!!! يك لحظه حس كنجكاويم گل كرد و با انگشت سبابه كمي شيشه را فشار دادم ،
شكسته شدن شيشه همانا، به صدا در آمدن آژير خطر و به هم ريختن كلاس همانا!( واي
ددم واي ننم واي)
صداي
آژير به قدري زياد بود كه گوشامو گرفتم و به داخل يكي از دستشويي هاي طبقات بالا پناه بردم... !
اما
چند لحظه بعد با خونسردي كامل به كلاس برگشتم. از شانس خوب من يكي دو نفر ديگه از
بچه ها كه يكيشون محمد فرهنگ دوست شيطون بود هم بعد من از كلاس خارج شده بودند.(سلام
عليكم، من اومدم)
چند
دقيقه بعد مسئول كلاس ها( اسمشو نيارم) ، با چهره اي برافروخته و با عصبانيت تمام،
بدون در زدن و اجازه گرفتن از استاد و با لحني تند و توهين آميز شروع كرد به بد و
بيراه گفتن كه هر كي اين كارو كرده بگه كي بوده تا به حسابش برسيم و ...!!!( بي
خيال بابا)
اما
نمي دونست كه به كاهدون زده و با كسي طرفه كه دم به تله نميده. از طرفي هم كلي حال
كرده بودم بدون اينكه عمدي در كار باشه حال اين ...( استغفر الله) رو گرفته بودم.(
تا تو باشي كه...)
خلاصه
اينكه گير داده بود هيچ كس از ساختمون خارج نميشه تا تكليف كسي كه اين كارو كرده
مشخص بشه. همه باهم رفتيم داخل اتاقش(طبقه همكف) شروع كرديم به بحث و دفاع از
خودمون.(مرديكه خجالت نميكشيد با كي طرفه.)
اما اين وسط دم صاحب علم گرم. يك بارم كه شده يه
حالي بهمون داد. با شرايطي كه اون زمان داشت و اتفاقاتي كه اون موقع افتاده بود،
كلي ازمون طرفداري كرد و قائله را خاتمه داد.(خوشم اومد با مرام)
سر
آخر من خوشحال از اينكه تو كاسه ي كسي گذاشته بودم كه عمري تو كاسه مردم مي ذاشته
اما ناراحت از اينكه خلاصه اون كارم آسيب رسوندن به اموال بيت المال بوده ولي از
طرفي هيچ وقت فراموش نكردم كه من با نيت منفي اون كارو نكردم. فقط مي خواستم تست
كنم كه اولاً شيشهي سنسور چقدر ضخامت داره ؟ دوماً تست كنم كه اصلاً سيستم هشدار
و اعلام خطرشون كار ميكنه يا دكوريه؟
خلاصه
اينكه اگه كار بدي كردم انشالله خدا و همه دوستان منو ببخشن. يا علي...